برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برای اینکه متکلم وحده نباشم و یهکم حالت تعاملی پیدا کنه و مخاطب رو درگیر کنیم و از این حرفا :) این روزها که قراره بنویسم، میخوام موضوعش رو شما مشخص کنین. یعنی شما یک کلمه رو که دوست دارین راجع بهش بنویسم کامنت میکنین و منم راجع بهش مینویسم. حالا ممکنه بعضی روزا هیچ کلمهی پیشنهادیای نداشته باشم که خب دو تا راه دارم، یا از اطرافیان میخوام تصادفی یک کلمه بگن و دربارهش مینویسم یا به پیشنهاد دردانه از ربات هوش مصنوعی تپسی میپرسم که راجع به چی بنویسم :) و حالت بعدی اینه که ممکنه بعضی روزا بیش از یک کلمه پیشنهاد بشه که اونم میشه سه تا کار کرد. یک اینکه اگه ببینم تعدادشون زیاد نیست و احتمال بیکلمه موندن روزای بعدشم هست، خب نگه میدارم برای روزهای بعد. دو اینکه میشه تو یک پست در مورد همهشون نوشت یا چند پست در یک روز نوشت یا اگه بیشتر باشن با خرج مقداری خلاقیت، میشه باهاشون جمله، داستان کوتاه یا چنین چیزهایی نوشت. و سوم اینکه میشه قرعهکشی کنم و راجع به یکیشون بنویسم. یک تبصره در این موارد وجود داره، اونم اینه که اگه یک شخص خاص که خودش میدونه کلمهای پیشنهاد بده، در اولویت قرار میگیره با عرض پوزش از سایر حضار البته :)
برای امروز، اول سعی کردم از فرهنگ لغت، دیوان حافظ یا میل خودم کمک بگیرم. ولی حتی با کلمات حافظ هم حرفم نیومد. دیگه دیشب از جیمجیم خواستم یک کلمه بهم بگه و علتشم نپرسه. و گفت "تنها". خب، تنها...
سفر مرا به زمینهای استوایی برد
و زیر سایهی آن بانیان سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش
و تنها
و سربهزیر
و سخت
من از مصاحبت آفتاب میآیم، کجاست سایه؟
اولین چیزی که با تکرار کلمهی تنها تو ذ
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
گفته بودم تهتغاری خیلی پرنده مرنده دوست داره؟ الان هم جایی که کار میکنه، چند تا کفتر داره، یه جفت و دو تا کفتربچه. چند وقت پیش گفت یه تخم کبوتر نمیدونم خریده یا از کسی گرفته، بعد گذاشته تو لونهی کفتراش. اول کفتر نر، پذیرفتدش و نشسته روش، بعد کمکم ماده هم قبول کرده و نشسته. ولی کلا بیشتر تایمو باباهه مینشسته انگار. تعطیلات که شد، کفترا رو آورد خونه که نمیرن از گشنگی. خودش که دیشب رفت، امروز دیدیم تخمه جوجه شده :)) و بازم باباهه همهش میشینه روش و حتی برای غذا هم به زور میاد بیرون از کمدش. هوا هم سرد شده و مامان آقای میترسن از سرما بمیره جوجههه. ولی خب ظاهرا باباهه مواظبش هست :)
این جوجهخوندهی زشتوکشون
اینام ننه بابا. مشکی باباشه :)
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری